این مطلب ارسال شده است در روز یکشنبه, شهریور ۸م, ۱۳۸۸ و در ساعت ۶:۰۴ ق.ظ تحت دسته یاد. شما می توانید نظرات این مطلب را با استفاده از RSS 2.0 خوراک دنبال کنید. همچنین می توانید نظر بدهید یا، بازتاب از سایت خود ارسال کنید.
روی شیروانی داغ
زندانیان سبز را از یاد مبر
سال ۸۶ بود؟ یادم نیست دقیق. مدتی از تثبیت حکومت عمید زنجانی بر دانشگاه تهران گذشته بود. هنوز گیتهای مسخره و بیاستفادهای که گویا حالا که روز مبادا “همان اول مهر سابق” نزدیک است دلیلی برای بودن خود خواهند یافت، ورودی دانشگاه را شبیه ورودی هرجا به جز دانشگاه نکرده بودند اما تفکر همان تفکر بود. مدتی بود که نظارت بر ورود و خروج به دانشگاه صفت و سخت شده بود. نه شانزده آذر نزدیک بود و نه هیچ مناسبت دیگری برای این جلوگیری سختگیرانه میشد یافت. مدتی که گذشت یک روز وقت ورود به دانشگاه دیدیم که نگهبان اصراری برای دیدن کارت دانشجویی ندارد. همان روز شایعهای در دانشگاه پیچید؛ میگفتند گه دیروزش نگهبانی به دکتر شفیعی اجازهی ورود نداده است. دکتر خودش را معرفی کرده و حضرتش به جا نیاورده. دکتر گفته من استاد اینجا هستم و حضرتش لابد با آنجور نگاه که عاقل اندر سفیه خوانده میشود فرموده که یعنی تو واقعن استادی؟ بیشتر بهت میخوره جاروکش باشی.
دکتر شفیعی کدکنی پنجشنبه شب از ایران رفتند.
شهریور ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۵ ب.ظ
داروغۀ ناتینگهام!!
http://siavashon.ir/shirazi/5071.html
Reply
شهریور ۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۱۴ ب.ظ
خوب شد که استاد رفت…
Reply
شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۰ ب.ظ
ما تنها شدیم
ما تنهاتر شدیم
Reply