روی شیروانی داغ

زندانیان سبز را از یاد مبر

سال ۸۶ بود؟ یادم نیست دقیق. مدتی از تثبیت حکومت عمید زنجانی بر دانشگاه تهران گذشته بود. هنوز گیت‌های مسخره و بی‌استفاده‌ای که گویا حالا که روز مبادا “همان اول مهر سابق” نزدیک است دلیلی برای بودن خود خواهند یافت، ورودی دانشگاه را شبیه ورودی هرجا به جز دانشگاه نکرده بودند اما تفکر همان تفکر بود. مدتی بود که نظارت بر ورود و خروج به دانشگاه صفت و سخت شده بود. نه شانزده آذر نزدیک بود و نه هیچ مناسبت دیگری برای این جلوگیری سخت‌گیرانه می‌شد یافت. مدتی که گذشت یک روز وقت ورود به دانشگاه دیدیم که نگهبان اصراری برای دیدن کارت دانشجویی ندارد. همان روز شایعه‌ای در دانشگاه پیچید؛ می‌گفتند گه دیروزش نگهبانی به دکتر شفیعی اجازه‌ی ورود نداده است. دکتر خودش را معرفی کرده و حضرتش به جا نیاورده. دکتر گفته من استاد اینجا هستم و حضرتش لابد با آنجور نگاه که عاقل اندر سفیه خوانده می‌شود فرموده که یعنی تو واقعن استادی؟ بیشتر بهت می‌خوره جاروکش باشی.

Shafiei kadkani دکتر شفیعی کدکنی پنج‌شنبه شب از ایران رفتند.

۳ نظر به “به جز این سرا”

  1. آرش می گوید:

    داروغۀ ناتینگهام!!

    http://siavashon.ir/shirazi/5071.html

    Reply

  2. توهمات یک آمیب 45 کروموزومی می گوید:

    خوب شد که استاد رفت…

    Reply

  3. زهره می گوید:

    ما تنها شدیم
    ما تنهاتر شدیم

    Reply

نظر شما


من در دلیشز
    من در توئیتر

    پیوندهای گودری