روی شیروانی داغ

زندانیان سبز را از یاد مبر

برای همراه شدن با این مطلب بهتر است ابتدا این را بخوانید.

بیمار بودم اما به وقتی دعوت‌نامه‌ای از “مدارس” آمد تصمیم گرفتم مسافرت کنم حتی اگر برایم خطر جانی داشته باشد. در قطار روزها با همراهم درباره‌ی نقشه‌های مبارزه بحث می‌کردیم و جز تشکیل همایش به نتیجه‌ی دیگری نمی‌رسیدیم. موقعی که هنوز در این افکار و اندیشه‌ها غوطه‌ور بودیم خبر رسید لایحه به قانون تبدیل شده. آن شب زودتر از معمول از خواب بیدار شدم. هنوز در حالت خواب و بیداری بودم که فکری به ذهنم خطور کرد: بایستی مردم را دعوت کنیم در یک روز معین دکان‌ها را ببندند و تعطیل عمومی کنند. بگذارید مردم هند یک روز دکان‌ها را ببندند و آن روز را به دعا و روزه مشغول شوند. ساتیاگراها راه تزکیه‌ی نفس است و مبارزه‌ی ما یک جهاد مقدس. مشکل بود بگویم همه‌ی ایالات به دعوت ما جواب مثبت می‌دهند اما درباره‌ی بمبئی، مدارس، بهار و سند مطمئن بودم. روز ۳۰ مارس ۱۹۱۹ را به عنوان روز تعطیل عمومی اعلام کردیم ولی تعطیل عمومی به ششم آوریل موکول شد. خدا می‌داند که چطور انجام شد. تمام هند؛ از این سو به آن سو؛ تمام شهرها و روستاها همه‌ی مردم تعطیل بودند.

2-r5glan

دولت تحمل نداشت. در دهلی پلیس تیراندازی کرد و عده‌ای را به خون کشید؛ حکومت زور در دهلی حکم‌فرما شد. صبح روز ششم آوریل هزاران نفر از مردم بمبئی در ناحیه‌ی چوپاتی جمع شدند تا در دریا استحمام کنند. سپس با صفوف منظم به طرف تاکور حرکت کردند. در بین مردم عده‌ی زیادی زن و کودک مشاهده می‌شد و عده‌ی مسلمان‌ها از حد بیرون بود. مسلمان‌ها از من خواستند که نطق کنم. یکی از همراهان پیشنهاد کرد همان‌جا و همان ساعت زمینه را برای اجرای دو پیمان خودمختاری و اتحاد هندو-مسلمان فراهم کنم. تذکر دادم وقتی عهدی بسته می‌شود نباید در آینده شکسته شود از این رو لازم است که مردم ابتدا به اهمیت و اصول میثاقی مثل خودمختاری پی برند و مسلمین و هندوان بفهمند که وحدت و اتحاد چه مسئولیت‌هایی دارد.

ادامه‌ی ماجرا:

نافرمانی عمومی

سرکوب در بمبئی

تعلیق نافرمانی

اشتباهی به عظمت هیمالیا

پنجاب و باغ جیلان والا

“نوجوان و “هند جوان”

در پنجاب

نظر شما


من در دلیشز
    من در توئیتر

    پیوندهای گودری