روی شیروانی داغ

زندانیان سبز را از یاد مبر

در همان اوقات که درگیر خبرهای ناگوار پنجاب بودم سردبیر روزنامه‌ی بمبئی کرانیکال از سوی مقامات از کار برکنار شد. این مدیر یکی از کسانی بود که با تصمیم تعلیق نافرمانی عمومی کاملا موافق بود حتی پیش از اعلام تعلیق نامه‌ای به من نوشته بودم و تشویقم کرده بود که نافرمانی را لغو کنم برکناری او باعث رنج وحیرتم شد. مدیران روزنامه از من خواستند که مسئولیت روزنامه را بر عهده بگیرم چندان مایل نبودم و دولت هم نجاتم داد چون که روزنامه توقیف شد.

مدیران روزنامه‌ی بمبئی کرانیکال در آن زمان هند جوان را هم منتشر می‌کردند. از من خواستند که مسئولیت آن را بپذیرم. من هم مایل بودم مفهوم واقعی ساتیاگراها را به تفصیل برای مردم شرح بدهم. اما این روزنامه به زبان انگلیسی منتشر می‌شد. چطور می‌شد همه‌ی مردم را از طریق زبان انگلیسی تعلیم داد؟ این شد که ماهنامه‌ی نوجوان که به زبان گجراتی منتشر می‌شد را به هفته‌نامه تبدیل کردیم و مسئولیت آن را هم من بر عهده گرفتم. این نشریه در احمدآباد منتشر می‌شد و چاپخانه‌ای هم از خود داشت. تجربه‎‌ی من از انتشار ایندیا آپینیون در آفریقای جنوبی می‌گفت که روزنامه باید چاپخانه هم داشته باشد. در آن زمان اگر عقاید خود را بی‌محابا می‌نوشتیم ممکن بود چاپخانه‌ها را ببندند و به همین دلیل چاپخانه‌هایی که به دنبال تجارت بودند از انتشار نشریه‌ی ما خودداری می‌کردند. تیراژ این دو نشریه از آن روز تا به حال مدام افزایش یافته. تیراژ نوجوان به سرعت و تیراژ هندجوان آهسته آهسته. هر چند بعد از این که زندانی شدم از تیراژ هر دو کاسته شد. از همان روز که سردبیر نشریه‌ها شدم با چاپ آگهی مخالفت کردم و گمان نمی‌کنم از این موضوع خسارتی دیده باشیم؛ برعکس عدم چاپ آگهی باعث شده نشریات استقلال واقعی خود را به دست آورند. حس می‌کنم اگر این دو نشریه نبودند در زمان‌هایی که نافرمانی موضوع روز نبود ممکن بود آتش من برای ارائه‌ی نظراتم به مردم بخوابد.

مطالب پیشین:

تجارب مهاتما

تعطیلی عمومی

نافرمانی عمومی

سرکوب در بمبئی

تعلیق نافرمانی عمومی

اشتباهی به عظمت هیمالیا

پنجاب و باغ جیلان والا

ادامه‌ی مطالب:

در پنجاب

یک نظر به “تجربه‌ی مهاتما: “نوجوان” و “هند جوان””

  1. یک صدای بی‌صدا می گوید:

    سلام آقای ابوالفتحی عزیز

    مرسی از این سلسله مطالب تجربه‌ی مهاتما…اتفاقا دیشب فیلم «گاندی» با بازی محشر بن کینگزلی رو دیدم…این بار مضمون فیلم برایم تازگی داشت…زبان حال ما بود!

    Reply

نظر شما


من در دلیشز
    من در توئیتر

    پیوندهای گودری