روی شیروانی داغ

زندانیان سبز را از یاد مبر

این مطلب قصد ندارد به شما هشدار بدهد، این مطلب شما را نصیحت نخواهد کرد، قصد این مطلب توصیف وضع موجود و نور انداختن بر یکی از مسیرهای ممکن پیش رو است. اگر چه خشونت تمام رشته‌های ما را پنبه خواهد کرد اما در هنگامه‌ای که حکومت مردم را خونین می‌‌خواهد و نه سبز، هشدار درباره‌ی مضرات به‌کاربردن روش‌های خشونت‌آمیز برای رسیدن به هدف، هر چقدر هم که عاقلانه و انسانی یاشد واقع‌بینانه نیست و به قصه گفتن از پریان برای آدمی که در میان آدمک‌ها در حال پوسیدن است شباهت دارد. در نهایت این مطلب اگر که در این مطلب هشداری نهفته باشد، مخاطب آن هم‌وطنانی هستند که به هر دلیل یک دو روزی حاکمان ایران شده‌اند.

از دوستی شنیدم که برنامه‌ی بیست و سی، یکی دو شب پس از ۱۳ آبان با “منتصب تهران” آقای دکتر مرندی مصاحبه کرده است و او یا ارائه‌ی روایتی از حمله‌ی کسانی که مچ‌بندهایی با رنگی خاص به دست داشته‌اند به ماشینش مظلومانه آه و فغان سرداده. قصه‌ی حدادعادل و برخورد دانشجویان با او در دانشگاه تهران را هم به خاطر داریم. قصه‌ی کفشی که به سوی صفارهرندی پرتاب شد را هم. اینها همه علامات نامبارک اما ناگزیر خشونت متقابل است. چرا ناگزیر؟ یکی از دلایل ناگزیری “متقابل” بودن این خشونت است. در پاسخ به دوستی که ماجرای مرندی را تعریف کرده بود گفتم احتمال دارد پخش روایت این ماجرا از بیست و سی در تقابل با پخش روایت حبیب‌الله پیمان از مصدومیتش در راهپیمایی توسط بی‌بی‌سی و صدای آمریکا صورت گرفته باشد. ماجرای حمله به کروبی با گاز اشک‌آور را هم برایش تعریف کردم. آنچه که در روز سیزده آبان بر مردمان سبز گذشت را هم.

حکومت دست به خشونت می‌زند و تمام ابزارهای اعتراض مسالمت‌آمیز را سلب می‌کند، در این شرایط اگر چه خشونت متقابل راه مناسبی برای اعتراض نیست، اما به عنوان یکی از راه‌ها ممکن است مورد توجه برخی از معترضان قرار بگیرد و این‌گونه که پیداست کسانی که در مسیر خشونت متقابل گام می‌نهند هر روز بیش از دیروز می‌شوند. خشونت متقابل نه به نفع معترضان است و نه به نفع حکومت. اما هنگامی که معترضان حس کنند حکومت هیچ اهمیتی به اعتراض آنها نمی‌دهد و در این تعامل هیچ نفعی برای آنها قائل نیست، احتمال اینکه عالمانه منافع افراد منتسب به حکومت را نشانه بروند و آنها را در ضرری که به مردم وارد می‌شود شریک کنند بسیار است.

به نظر می‌رسد که حکومت بر پایه‌ی عقلانیتی که از ابتدای جنبش توسط مردم به جنبش تزریق شده است تصور می‌کند برخورد خشنش با اعتراض بی‌خشونت مردم به خشونت متقابل منتهی نخواهد شد. اما این خیال، باطل است. روزی که منطق عدم خشونت نتواند جوابی منطقی برای این پرسش که “با چه منطقی در برابر این خشونت بی‌حد و حصر باید ساکت نشست؟” بیابد، روز رادیکال شدن جنبش سبز است. هر چند که خون به خون شستن محال است اما اجتمال این‌که کسانی از سر انتقام جویی دوباره‌ ایده‌ی خون به خون شستن را امتجان کنند فراوان است. در آن روز بادهای پائیزی سبزی جنبش را به زردی می‌گرایانند و ما تنها می‌توانیم سری از تاسف تکان بدهیم. احتمال دارد در آن روز جوی که امروز بر سیستان و بلوچستان حاکم است در سراسر ایران تکثیر شود.

این خشونت جنبش سبز را به چه مسیری خواهد برد؟ این پرسش دیگری است. پرسشی که بهتر است و لازم است و “باید” که در آن دقیق بشویم. امیدوارم که دوستان این بحث را ادامه بدهند.

۸ نظر به “به خشونت متقابل نزدیک می‌شویم”

  1. نیما می گوید:

    نمیدانم چرا شما اینقدر از تنفر و خشونت متقابل و … حرف میزنید. آنچه من می بینم عکس این است. من حتا اگر به کمیت جنبش بدبین باشم به کیفیتش خوشبینم. آن روزهای اول کسانی را دیدم با کوکتل مولوتوف در دست، دیگر نمی بینمشان. انگار دیگر این جنبش برایشان جذابیتی ندارد. آن فیلم را ندیدید که یک بسیجی در میان جمعیت گیر افتاده بود و وقتی عده ای خواستند او را ضرب و شتم کنند جمعیت گفت ولش کنید. نمیدانم چه بلایی به سرش آمد اما همین که عده ای با خشونت مخالفت کردند نوید بخش است، همین که عده ای میگویند شعار مرگ بر ندهیم، همین که شعار ِمیکشم میکشم … کمرنگ شده است، همین که شما این بحث را مطرح کرده اید. این حرفها در انقلاب ۵۷ نبود.

    Reply

  2. یک صدای بی‌صدا می گوید:

    سلام

    به باور من ترس بجایی دارید…بسیاری از جنبش‌های مسالمت‌آمیز، به دلیل حماقت و خشونت طرف مقابل، به ورطۀ خشونت غلطیده‌اند…اما شاید تنها چیزی که اندکی امیدوار کننده باشد، حضور افرادی در این جنبش است که از بیخ و بن با خشونت مخالفند…باشد که تأثیرشان بیشتر شود

    Reply

  3. سبزعلی می گوید:

    نیما جان, انسانیت در مقابل انسان جایز است

    این دوستان حیوان هم نیستند! امیدوارم فیلم نجات سگی توسط

    سگ دیگر , وسط اتوبان ر دیده باشی.

    مردم تا یک جا تحمل دیدن ریخته شدن خونه عزیزانشان را دارند.

    مردم ما انقدر شریف هستند که پس از کشته شدن آن همه عزیز

    با تفنگ و چماق و تجاوز , باز هم به خشونت روی نیاوردند.

    اما حال که آنان کشتن و له کردن ما را وظیفه می دانند , و ذوب

    ولایتند , زبان نمی فهمند , تو را نجس می پندارند و ریختن خونت

    را واجب !!! ملت شریف ناگزیر به رویارویی خشن می شوند!

    خریت نه تنها علف خوردن است…

    اینکه ما بایستیم هر روز کتک بخوریم و کشته بدیم , کار ابلهانه ایست.

    گویا نیما جان , شما در فرنگ هستید , یا تا به حال کتک نخورده ای

    و جلویت انسان های بی گناهی چون پیرزن ۷۰ ساله را کتک نزده اند.

    Reply

  4. ایمان می گوید:

    حالا دیگه دکتر مرندی هم شد منتصب؟!!!!
    هر کسی که مطابق سلیقه شما باشه منتصبه؟
    پس با این حساب تمام انتخاب های جمهوری اسلامی تو این ۳۰ سال تقلبی بوده و خاتمی و هاشمی و کروبی هم با تقلب با قدرت رسیدند؟!!!

    Reply

  5. نیاز می گوید:

    در این که بکارگیری مداوم خشونت و بروز وحشیانه تر آن طی این پنج ماه، موجب روی آوری عده ای به سمت خشونت می شود شکی نیست. من خودم به عنوان یک صلح جو گاهی خیلی خود را کنترل می کنم که به سمت خشونت نروم. ولی حقیقتا سخت است.
    وقتی روز به روز می گذرد و آن نتیجه ای که جنبش می خواهد به دست نمی آید (که البته باید گفت نباید انتظار داشت به همین راحتی هم به دست آید) ولی کماکان خشونت روز افزون حکومت بیشتر می شود و همچنین دروغ و ریا و نیرنگ آن، همین مردم را بیشتر و بیشتر خشمگین می کند.
    فکر می کنم تنها راه برون رفت از این بحران، حرکتی موثر از بالا است. یعنی افراد موثر در جنبش و رهبران سیاسی آن باید با مشارکت یکدیگر در مقام های بالای حکومتی که مثل خود می اندیشند به یک اجماع برسند و کار را از بالا به سمت جلو پیش ببرند. از جمله مدیران دستگاه های دولتی، سپاهیان، نظامیان، مدیران خصوصی بزرگ و قوی در کشور. باید حرکتی موثر برای فلج کردن حکومت صورت گیرد وگرنه مردم هر یک طبق ظرفیت و توان خود آنچه را که باید انجام می دهند.

    Reply

  6. رسول می گوید:

    بالاخره یکروز که باید اتفاق بیافته. اینها خودشون هم در سال ۵۷ تا جامعه رو به خشونت نکشوندن نتونستن مردم کوچه و بازار رو با خودشون همراه کنن. چون مردم زندگی خوبی داشتن، اما چون مرگ عزیزاشون رو دیدن یکدفعه قید همه چیز رو زدن. حالا هم مردم عادی باید سبعیت و درنده خویی رژیم رو ببینند و با تمام وجودشون درک کنند.

    Reply

  7. جایزه ی ادبی ایران می گوید:

    سلام
    وب لاگ شما با افتخار به جمع دوستان سایت جایزه ی ادبی ایران اضافه شد . اهالی جایزه ی ادبی ایران که یک جایزه ی ادبی مستقل و بزرگ در کشور است به حضور شما در جمعشان افتخار می کنند . باشد که روزهای خوبی را در آینده ی ادبی مان با هم ورق بزنیم .

    Reply

  8. شادمهر می گوید:

    درود
    ریشه تمام مصیبت های ایران و غیر ایران قطعی نگری و تعصب است … درود

    Reply

نظر شما


من در دلیشز
    من در توئیتر

    پیوندهای گودری